نوجوون که بودم یه رمان میخوندم که شخصیت اصلی زنش ۲۳ ساله بود.همیشه تو دلم حس میکردم تو بهترین سالهای زندگیشه،گل جوونیش. باید قدرشو بدونه و هدرش نده چون بعدش به زودی پیر میشه. امروز ۲۳ ساله شدم. زندگی اون قدرها که فک میکردم روی خوشش رو بهم نشون نداد. جوونی اونقدر ها که فکر میکردم جذاب نبود. شاید سالهای انتظار جوونی ، جذاب تر از خودش بود. اما بهر حال ، ۲۳ ساله شدم. تکرار میکنم چون باور پذیر نیست برام. میکردم ,ساله منبع
درباره این سایت